Welcome To My Weblog

۲۲ اسفند ۱۳۸۷

کرامت

حاتم را پرسيدند كه :« هرگز از خود كريمتر ديدي؟» 
گفت : بلي، روزي در خانه غلامي يتيم فرودآمدم و وي ده گوسفند داشت. 
في الحال يك گوسفند بكشت و بپخت وپيش من آورد و مرا قطعه اي از آن خوش آمد ، بخوردم . 
گفتم : « والله اين بسي خوش بود.» 
غلام بيرون رفت ويك يك گوسفند را مي كشت وآن موضع (قسمت) را مي پخت وپيش من مي آورد. و من ازاين موضوع آگاهي نداشتم. 
چون بيرون آمدم كه سوار شوم ديدم كه بيرون خانه خون بسيار ريخته است پرسيدم كه اين چيست؟ 
گفتند : وي (غلام) همه گوسفندان خود را بكشت (سر بريد) . 
وي را ملامت كردم كه : چرا چنين كردي؟ 
گفت : سبحان الله ترا که مهمان من بودی چيزي خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلي كنم؟ 
پس حاتم را پرسيدندكه :« تو در مقابله آن چه دادي؟» 
گفت : « سيصد شتر سرخ موي و پانصد گوسفند.» 
گفتند : « پس تو كريمتر از او باشي! » 
گفت : « هيهات ! وي هرچه داشت داده است و من آز آن چه داشتم و از بسياري ؛ اندكي بيش ندادم.»
بهارستان جامی 





گریه

پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ 
مادرش گفت: چون من زن هستم. 
پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. 
مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. 
بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ 
پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. 
پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند. 
بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. 
او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟ 
خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. 
و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. 
به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند. 
به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. 
به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. 
و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد. 
او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. 
خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. 
زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد ...